زندگی شاد و راز دستیابی به آن

دکتر وایتینگ، زوج درمانگر و نویسنده کتاب عاشقم باش، راز داشتن یک زندگی شاد را این گونه بیان می کند:

کتاب عاشقم باش

چند سال پیش، من در یک سخنرانی توسط یک راهب بودایی شرکت می کردم، که ما را در مراقبه راهنمایی می کرد. او از ما خواهش کرد تمرکز کنیم، دید غیرقضاوتی داشته باشیم.

از ما درخواست کرد که افکار، احساسات و تجربیات را بدون تلاش برای تغییر آنها بپذیریم. همانطور که آنجا نشسته بودم، مردی برگه های خود را مرتب می کرد و سرفه می کرد. حواسم پرت شده بود اما مراقبه را انجام می دادم. او سپس شروع کرد به باز کردن میان وعده ی خود که صدایش در اتاق ساکت و آرام می پیچید.

راهب به ورزش خود ادامه داد. سعی کردم با نگاه های پنهانی به او، مخالفت خود را اعلام کنم اما پس از آن یک تغییری در من رخ داد. افکار منفی نسبت به این مرد را متوقف کردم و تازه متوجه شدم. به سر و صدای او، واکنش و تنش و افکار خودم که انتظارات خاصی در آنها بود، توجه کردم.

به جای عصبانیت، کنجکاو شده بودم. بعد از چند دقیقه، آن فرد بلند شد و از آنجا خارج شد و من مانده بودم که عمیقا تامل کنم. زمانی که پذیرفتم بسیاری از اتفاقات از کنترل من خارج هستند،  خشم من به یک تجربه یادگیری تبدیل شد.»

پذیرش، کلید طلایی یک زندگی شاد

همه می توانند از این نکته برای داشتن یک زندگی شاد استفاده کنند.

زندگی شاد

برخی در برابر ایده “پذیرش” مقاومت می کنند، زیرا احساس می کنند تسلیم شده اند و یا کم آورده اند. اما این طور هم نیست که مشکلات را نادیده بگیرید و برای بهبود وضعیت کنونی تلاشی نکنید.

پذیرش فقط نشان می دهد که بسیاری از امور از کنترل ما خارج است و عصبانیت یا ناراحتی در مورد آن فقط باعث بدتر شدن شرایط می شود. گاهی شرایط سخت می شود و درد و رنج به همراه دارد.

در این مواقع هیچ راه حل سریعی یافت نمی شود و در حالی که برای رفع مشکل تلاش می کنید فرصت خوبی برای رشد فردی و تمرین صبور بودن می باشد.

این سخت است، زیرا همه ما از رنج و نفرت متنفر هستیم. هیچ کس افسردگی، ناراحتی و درد را دوست ندارد.

زندگی شاد

با این حال، سختی و رنج سفری است که زوجین با هم آن را طی می کنند.

یک بار، یک زن و شوهر با من درباره پسرشان که به سومصرف هروئین دچار بود صحبت می کردند. او از آنها و خواهر و برادرش دزدی کرده بود و اکنون بی خانمان بود.

در آن لحظه برای رواندرمانی ناتوان شده بودم اما سعی کردم با آنها همدلی کنم و به آنها گفتم اگر راه حل مناسبی برای این مشکل وجود داشت قطعا تا الان آن را انجام داده بودند.

ناراضی به نظر می رسیدند و از من می پرسیدند اگر راهی وجود داشته باشد حتما انجام می دهند. من بعضی چیزها را توصیه کردم اما گوشزد می کردم که شرایط بسیار دشواری است.

سعی می کردم دلگرم کننده و هوشیار باشم اما بعید می دانستم که از این جلسه سودی ببرند.

زندگی شاد

چند روز بعد ایمیلی دریافت کردم که در آن نوشته بود:« نمی دانید چقدر بعد از آن صحبت با شما احساس بهتری دارم. برای انجام هر کاری که نیاز باشد، قدرت لازم را به دست آورده ام و احساس می کنم اگر منطقی باشد، می توانم به خودم اجازه دهم که خوشحال باشم. من تفاوت زیادی در نگرش خودمی بینم. من می دانم که روزهای سختی پیش رو خواهد بود. اما احساس می کنم برای رویارویی با آنها آماده ام.»

بسیار متعجب شده بودم. من نمی گویم که صرفا حضور داشتن در  لحظات سخت و داشتن شریک برای گریه و ناراحتی همه چیز را بهتر می کند، اما اکثر اتفاقاتی که رخ می دهند همین طور هستند و فقط باید با آنها روبرو شد. تنها ترفند موجود برای زندگی شاد و سعادتمند است که با مشکلات به شکلی سازنده و صبورانه درگیر شوید و با گفتن جمله “ایکاش هیچ وقت این طوری نمی شد” همه چیز را بدتر نکنید.

نوشتن نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.