عشق اول فراموش می‌شود یا در ذهن می‌ماند؟ | از نگاه روانشناسی

عشق اول تجربه‌ای است که برای بسیاری از افراد با احساسات عمیق، خاطرات ماندگار و پیوندهای هیجانی قوی همراه است. اما سؤال مهم اینجاست: آیا عشق اول فراموش می‌شود یا در ذهن باقی می‌ماند؟ روانشناسی عشق نشان می‌دهد که ماندگاری یا فراموشی عشق اول به عواملی مانند شدت دلبستگی، نرسیدن به عشق اول و نوع تجربه هیجانی فرد بستگی دارد. در این مقاله به بررسی علمی این موضوع می‌پردازیم و به این پرسش پاسخ می‌دهیم که آیا عشق واقعی فراموش می‌شود و مدت زمان فراموشی عشق در زنان و مردان چقدر است.

عشق اول چیست و چرا این‌قدر ماندگار است؟

عشق اول یکی از تجربیات هیجانی پیچیده و قوی انسانی است که از منظر روانشناسی، ترکیبی از وابستگی عاطفی، تجربه‌های نو، و شکل‌گیری ردپای عصبی (neural imprint) در مغز انسان محسوب می‌شود. این تجربه اغلب در دوران نوجوانی یا اوایل بلوغ رخ می‌دهد—دورانی که مغز در اوج انعطاف‌پذیری و شکل‌گیری مسیرهای عصبی است و دفعات زیادی از «اولین‌ها» را تجربه می‌کند، از جمله اولین بوسه، اولین رابطه عاطفی و اولین شکست عاطفی.

در این بستر، عشق اول نه تنها یک رابطه بین دو فرد است، بلکه نشانه‌ای از رشد هیجانی، شناختی و اجتماعی فرد نیز محسوب می‌شود و به همین دلیل خاطرات آن غالباً به شدت در ذهن باقی می‌مانند.


تعریف عشق اول از دید روانشناسی

عشق اول

در روانشناسی، عشق به‌طور کلی به‌عنوان پیوند عاطفی عمیق و پایدار بین دو نفر تعریف می‌شود که شامل وابستگی، صمیمیت، و در بسیاری از موارد تعهد است. عشق اول معمولاً اولین تجربه رمانتیک واقعی فرد است که در آن برای اولین بار ترکیبی از هیجان، تعلق، و دلبستگی تجربه می‌شود.

در این تجربه، neurotransmitterهایی مانند دوپامین (مسئول لذت و پاداش)، اکسی‌توسین (هورمون پیوند و وابستگی)، و نوراپی‌نفرین (افزایش هیجان و تمرکز) فعالیت بالایی دارند، که باعث می‌شود این تجربه از نظر ذهنی بسیار قدرتمند و به‌خاطرماندنی باشد.


تفاوت عشق اول با روابط بعدی

عشق اول به‌دلیل آنکه بدون تجربه قبلی عشق واقعی رخ می‌دهد، با قضاوت یا مقایسه‌های پیشین همراه نیست. این «بدون پیش‌زمینه بودن» باعث می‌شود فرد نسبت به تجربه احساساتش واکنش مستقیم‌تر، شدیدتر و بدون فیلتر داشته باشد—این ویژگی باعث می‌شود عشق اول از نظر ذهنی متفاوت‌تر از روابط بعدی تجربه شود.

علاوه بر این، عشق اول معمولاً در سنین نوجوانی یا اوایل جوانی شکل می‌گیرد، زمانی که مغز هنوز در حال رشد است و خاطرات با فوریت بیشتری ثبت می‌شوند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که حافظه ما برای تجربیات مهم در این دوره زندگی—که به‌عنوان «memory bump» شناخته می‌شود—قوی‌تر از دیگر دوره‌های زندگی است، که بخشی از توضیح علمی ماندگاری عشق اول است.


نقش تجربه‌های «اولین بار» در ماندگاری عشق اول

تجربه‌های «اولین بار» مانند اولین بوسه، اولین گفت‌وگوی عمیق، اولین رابطه جنسی، یا اولین جدایی شدید، اثرات نوروبیولوژیک و هیجانی شدیدی بر مغز می‌گذارند. مغز این تجربیات را به‌عنوان رویدادهای خاص و برجسته ذخیره می‌کند، به‌طوری که مسیرهای عصبی شکل‌گرفته از آن‌ها قوی‌تر و مقاوم‌تر از تجربه‌های تکراری می‌شوند.

به همین دلیل این خاطرات غالباً با افکار، بوها، مکان‌ها، یا حتی آهنگ‌ها مرتبط می‌شوند که با یادآوری آن‌ها احساسات قدرتمندی دوباره فعال می‌گردد—پدیده‌ای که دانشمندان به آن «imprinting» یا ثبت عمیق تجربیات احساسی می‌گویند.


آیا عشق اول فراموش می‌شود یا همیشه در ذهن می‌ماند؟

اگرچه عشق اول به‌دلایل روانشناختی و عصبی ممکن است تا مدت‌ طولانی در حافظه باقی بماند، فهمیدن اینکه آیا «هرگز» فراموش می‌شود یا نه، بستگی به عوامل متعدد فردی و شرایط تجربه دارد. نتایج پژوهش‌ها به ما می‌گویند که:


آیا عشق واقعی فراموش می‌شود؟

اگرچه خاطرات عشق اول ممکن است برای سال‌ها در ذهن باقی بمانند، روانشناسی نشان می‌دهد که این تجربه لزوماً به معنای عشق واقعی و پایدار برای همیشه نیست. عشق اول به‌دلیل شدت هیجانی و عدم تجربه قبلی، در حافظه برجسته‌تر ثبت می‌شود، اما این به معنای این نیست که هیچ‌گاه تجربه‌های عاطفی دیگر نمی‌توانند عمیق‌تر یا رضایت‌بخش‌تر از آن باشند.

برخی مطالعات حتی نشان می‌دهند که هرچند عشق اول اثر عمیق دارد، اما برای بسیاری افراد بعد از گذشت زمان، عشق‌های بالغ‌تر، پایدارتر، و رضایت‌بخش‌تر را تجربه می‌کنند.


چرا حتی بعد از سال‌ها به عشق اول فکر می‌کنیم؟

دلایل علمی متعددی برای این پدیده مطرح شده‌اند:

  • اثر نوروبیولوژیک: خاطرات عشق اول با مسیرهای عصبی قوی‌تر ثبت می‌شوند، به‌ویژه در دوران رشد مغز.

  • یادآوری هیجانی: هر چه تجربه هیجانی اولیه شدیدتر باشد، احتمال بازیابی آن خاطرات در آینده بیشتر است.

  • بازتاب رشد شخصی: عشق اول اغلب با دوره‌ای از توسعه خود و کشف هویت همراه است؛ به همین دلیل خاطره آن به تجربه زندگی کل‌نگر مرتبط می‌گردد.

این خاطرات نه‌تنها مربوط به خود رابطه است، بلکه مربوط به دوران زندگی، احساسات، و ساختار شناختی شخص نیز می‌شود—چیزهایی که در دوران بلوغ و اوایل جوانی نقش کلیدی بازی می‌کنند.


فرق «فراموش نکردن» با «وابستگی عاطفی»

از نظر روانشناسی، یادآوری مداوم خاطرات عشق اول با وابستگی عاطفی قوی تفاوت دارد:

  • یادآوری خاطره: بازگشت ذهن به موقعیت‌های گذشته، حتی اگر فرد در حال حاضر با زندگی خود سازگار باشد.

  • وابستگی عاطفی: احساس نیاز، وابستگی یا ناتوانی در حرکت روانی از عشق گذشته—که می‌تواند مشخصه‌ای از الگوهای دلبستگی امن یا ناامن باشد و نه فقط یک خاطره.

وابستگی عاطفی می‌تواند وقتی شکل گیرد که تجربه عشقی همراه با ترس از از دست دادن، هویت‌زدایی، یا نیاز به تأیید از سوی دیگری باشد، و این نوع وابستگی ممکن است نیاز به زمان، بازسازی شناختی، یا حتی کمک تخصصی داشته باشد.

نرسیدن به عشق اول؛ چرا این نوع عشق ماندگارتر است؟

از دید روانشناسی، نرسیدن به عشق اول یکی از قوی‌ترین عوامل ماندگاری این تجربه در ذهن است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد روابطی که به‌صورت «ناتمام» پایان می‌یابند، بار شناختی و هیجانی بیشتری نسبت به روابط کامل‌شده دارند. مغز انسان به‌طور طبیعی تمایل دارد موقعیت‌های حل‌نشده را بارها بازبینی کند تا به نوعی انسجام روانی برسد.

در عشق اولِ ناتمام، فرد نه‌تنها فقدان رابطه را تجربه می‌کند، بلکه فقدان «احتمال‌ها» را نیز از دست می‌دهد؛ یعنی آنچه می‌توانست باشد اما هرگز محقق نشد. همین ویژگی باعث می‌شود نرسیدن به عشق اول، در مقایسه با بسیاری از روابط بعدی، ماندگارتر و پررنگ‌تر در ذهن باقی بماند.


اثر ناتمام‌ماندن رابطه بر ذهن

یکی از مفاهیم کلیدی در این زمینه، اثر زیگارنیک (Zeigarnik Effect) است؛ پدیده‌ای روانشناختی که نشان می‌دهد ذهن انسان کارها و روابط ناتمام را بهتر و طولانی‌تر به خاطر می‌سپارد. وقتی رابطه‌ای بدون جمع‌بندی عاطفی، گفت‌وگوی پایانی یا تصمیم آگاهانه تمام می‌شود، مغز آن را به‌عنوان یک «پرونده باز» نگه می‌دارد.

در نرسیدن به عشق اول، این ناتمام‌ماندن اغلب با عوامل بیرونی مانند فاصله، مخالفت خانواده، مهاجرت یا شرایط سنی همراه است؛ نه انتخاب آگاهانه. همین موضوع باعث می‌شود ذهن کمتر بتواند فقدان را بپذیرد و فرآیند سوگ عاطفی طولانی‌تر شود.


خیال‌پردازی و سناریوسازی ذهن بعد از جدایی

پس از جدایی ناتمام، ذهن وارد مرحله‌ای از سناریوسازی شناختی می‌شود. فرد به‌طور ناخودآگاه موقعیت‌های فرضی می‌سازد:
«اگر می‌ماندیم چه می‌شد؟»، «اگر آن تصمیم را نمی‌گرفتیم؟»، «اگر زمانش درست بود؟»

این خیال‌پردازی‌ها نه‌تنها مانع خاموش‌شدن خاطره می‌شوند، بلکه باعث ایده‌آل‌سازی عشق اول نیز می‌گردند. در این حالت، ذهن بیشتر روی جنبه‌های مثبت رابطه تمرکز می‌کند و تعارض‌ها یا محدودیت‌های واقعی را کم‌رنگ یا حذف می‌کند. نتیجه این فرآیند، تقویت مداوم تصویر عشق اول در حافظه هیجانی است.


چرا عشق‌های ناتمام سخت‌تر رها می‌شوند؟

از منظر روانشناسی دلبستگی، عشق ناتمام اغلب با دلبستگی اضطرابی همراه می‌شود. فرد نه‌تنها فقدان شخص را تجربه می‌کند، بلکه با احساس ناتمامی، بلاتکلیفی و فقدان کنترل نیز روبه‌رو می‌شود.

برخلاف روابطی که به‌وضوح پایان یافته‌اند، عشق‌های ناتمام هیچ نقطه پایانی مشخصی ندارند؛ بنابراین ذهن به‌جای پذیرش پایان، در چرخه امید، حسرت و بازسازی خاطره باقی می‌ماند. به همین دلیل است که بسیاری از افراد حتی پس از گذشت سال‌ها، هنوز از نرسیدن به عشق اول صحبت می‌کنند، نه صرفاً از خود رابطه.


۱۰ ویژگی روانشناختی عشق اول

عشق اول

عشق اول مجموعه‌ای از ویژگی‌های روانشناختی دارد که آن را از سایر روابط متمایز می‌کند. این ویژگی‌ها توضیح می‌دهند چرا عشق اول—به‌ویژه اگر ناتمام مانده باشد—چنین جایگاه پایداری در ذهن دارد.


۱. عشق اول و قدرت حافظه هیجانی (قدرت ذهنی)

عشق اول معمولاً با فعال‌شدن شدید حافظه هیجانی همراه است. هیجان‌های قوی باعث می‌شوند خاطرات عاطفی با جزئیات بیشتری در مغز ذخیره شوند و دیرتر تضعیف گردند.

۲. اولین شکست عاطفی

اولین شکست قلبی اغلب دردناک‌ترین تجربه عاطفی فرد است، زیرا هنوز مهارت‌های تنظیم هیجان و تاب‌آوری روانی به‌طور کامل شکل نگرفته‌اند.

۳. معصومیت عشق اول

عشق اول معمولاً بدون محاسبه، مقایسه یا تجربه‌های قبلی شکل می‌گیرد. همین «بی‌واسطه‌بودن» باعث می‌شود ذهن آن را خالص‌تر و خاص‌تر تلقی کند.

۴. نقش عشق اول در رشد شخصیت

عشق اول اغلب همزمان با شکل‌گیری هویت فردی رخ می‌دهد و به همین دلیل در باورها، ارزش‌ها و نگرش‌های عاطفی فرد اثر ماندگار می‌گذارد.

۵. شکل‌گیری «ما» برای اولین بار

برای بسیاری از افراد، عشق اول نخستین تجربه واقعی خروج از «من» و ورود به «ما» است؛ تجربه‌ای که احساس تعلق و پیوند عمیق ایجاد می‌کند.

۶. جدایی‌های اجباری نه انتخابی

بسیاری از عشق‌های اول به‌دلیل شرایط بیرونی پایان می‌یابند، نه تصمیم آگاهانه؛ و همین اجبار، پذیرش پایان رابطه را دشوارتر می‌کند.

۷. پیوند عشق اول با جوانی

عشق اول اغلب نماد دوره‌ای از زندگی است که با آزادی، انرژی و امید همراه بوده؛ بنابراین یادآوری آن، یادآوری کل آن دوره زندگی است.

۸. حس اوج و هیجان‌پذیری

در عشق اول، سیستم پاداش مغز برای نخستین بار به‌شدت فعال می‌شود و همین تجربه اوج، معیار مقایسه روابط بعدی قرار می‌گیرد.

۹. تأثیر عشق اول بر روابط آینده

عشق اول به‌نوعی «الگوی ذهنی» برای روابط بعدی تبدیل می‌شود؛ فرد آگاهانه یا ناآگاهانه روابط جدید را با آن مقایسه می‌کند.

۱۰. چرا عشق اول فقط یک بار اتفاق می‌افتد

از نظر روانشناختی، «اولین بار» بودن یک تجربه قابل تکرار نیست. همین یکتایی باعث می‌شود عشق اول—even اگر کوتاه یا ناتمام باشد—همیشه جایگاه خاصی در ذهن داشته باشد.

عشق اول از نظر مغز و هورمون‌ها

عشق اول تنها یک تجربه احساسی نیست؛ بلکه فرآیندی پیچیده در مغز است که شامل شبکه‌های عصبی، انتقال‌دهنده‌های شیمیایی و هورمون‌ها می‌شود. تحقیقات روانشناسی عصبی نشان می‌دهد که تجربه‌های عاشقانه اولیه، حافظه هیجانی را فعال کرده و در مغز مانند یک تجربه «تکرار نشدنی» ثبت می‌شوند (Fisher, 2004).


نقش دوپامین، سروتونین و اندورفین

  • دوپامین: این ناقل عصبی مسئول «احساس لذت و پاداش» است. هنگام عاشق شدن، سطح دوپامین افزایش می‌یابد و مغز این تجربه را با حس سرخوشی و انگیزه بالا ثبت می‌کند.

  • سروتونین: عشق اول می‌تواند سطح سروتونین را کاهش دهد، مشابه تغییراتی که در اختلالات وسواسی دیده می‌شود. این تغییر باعث می‌شود فرد بارها و بارها به عشق اول فکر کند (Marazziti et al., 1999).

  • اندورفین: آزاد شدن اندورفین‌ها باعث ایجاد حس خوشایند و کاهش درد روانی می‌شود، و به تثبیت خاطرات مثبت عشق اول کمک می‌کند.

نتیجه ترکیب این انتقال‌دهنده‌های عصبی، شکل‌گیری خاطرات هیجانی قوی و ماندگار است که به سختی از ذهن پاک می‌شوند.


اکسی‌توسین؛ هورمون پیوند عاطفی

اکسی‌توسین، معروف به «هورمون عشق»، نقش کلیدی در ایجاد پیوند عاطفی بین افراد دارد. این هورمون هنگام تماس فیزیکی، بوسیدن و رابطه جنسی آزاد می‌شود و حس اعتماد و نزدیکی ایجاد می‌کند (Carter, 1998).

در عشق اول، آزادسازی اکسی‌توسین می‌تواند باعث شود پیوند عاطفی حتی پس از پایان رابطه نیز در ذهن باقی بماند. به همین دلیل است که بسیاری افراد احساس می‌کنند «عشق اول همیشه با آنهاست».


چرا مغز عشق اول را شبیه اعتیاد (اعتیاد به عشق) ثبت می‌کند؟

تحقیقات نشان می‌دهد عشق اول در مغز شباهت زیادی به اعتیاد به مواد یا رفتارهای لذت‌بخش دارد. فعال‌سازی نواحی مغز مرتبط با پاداش و انگیزه، همراه با افزایش دوپامین و کاهش سروتونین، باعث می‌شود عشق اول به عنوان یک تجربه قوی و وابسته در حافظه هیجانی ثبت شود (Aron et al., 2005).

این فرآیند توضیح می‌دهد که چرا حتی پس از سال‌ها، مشاهده یک عکس یا شنیدن یک آهنگ خاص می‌تواند احساسات شدیدی را فعال کند.


چرا مدت زمان فراموشی عشق در افراد متفاوت است؟

مدت زمان فراموشی عشق اول به عوامل روانی، زیست‌شناختی و اجتماعی بستگی دارد و بین افراد تفاوت‌های زیادی دارد. تحقیقات نشان می‌دهد که تجربه اولیه عشق، شدت هیجانی، طول رابطه و سبک دلبستگی فرد، همه بر سرعت فراموشی تأثیرگذارند.


مدت زمان فراموشی عشق در مردان

مطالعات نشان می‌دهد مردان معمولاً برای فراموش کردن عشق اول به زمان بیشتری نیاز دارند. این به دلیل پایداری بالاتر خاطرات هیجانی و تاثیر بیشتر دوپامین در پاسخ‌های پاداش است. علاوه بر این، مردان غالباً تمایل دارند عشق را با خاطرات فیزیکی و فعالیت‌های مشترک مرتبط کنند، که بازیابی آن خاطرات در ذهن را طولانی‌تر می‌کند (Fisher, 2006).


مدت زمان فراموشی عشق در زنان

در زنان، فراموشی عشق اول معمولاً با گذشت زمان سریع‌تر اتفاق می‌افتد، به‌خصوص اگر رابطه با پایان و قطع عاطفی مشخص همراه باشد. با این حال، زنان تمایل دارند خاطرات هیجانی و جنبه‌های عاطفی رابطه را طولانی‌تر نگه دارند، زیرا فعالیت مغزی مرتبط با دلبستگی و همدلی در زنان قوی‌تر است (Diamond & Dickenson, 2012).


چه عواملی فراموشی را سریع‌تر یا سخت‌تر می‌کند؟

  1. شدت هیجانی رابطه: هرچه تجربه عاشقانه شدیدتر باشد، خاطرات آن عمیق‌تر ثبت می‌شوند.

  2. ناتمام ماندن رابطه: روابط ناتمام، طبق اثر زیگارنیک، ذهن را مشغول نگه می‌دارند.

  3. تجربه‌های مشترک و نقاط عطف: اولین بوسه، اولین سفر، یا تجربه‌های مشترک قوی، حافظه را تثبیت می‌کنند.

  4. سبک دلبستگی: افراد با دلبستگی اضطرابی سخت‌تر فراموش می‌کنند، در حالی که افراد با دلبستگی ایمن سریع‌تر به روند فراموشی می‌رسند.

  5. محیط اجتماعی و حمایت عاطفی: حضور دوستان، مشاوره و فعالیت‌های جدید می‌تواند روند فراموشی را تسریع کند.

آیا عشق اول معیار روابط بعدی می‌شود؟

تحقیقات روانشناسی نشان می‌دهد که عشق اول می‌تواند به‌عنوان الگوی ناخودآگاه برای روابط بعدی عمل کند. مغز انسان تمایل دارد تجربیات اولیه و پرهیجان را به‌عنوان استاندارد تعیین کند و این الگوها می‌توانند بر انتخاب شریک عاطفی و رفتار در روابط بعدی تأثیرگذار باشند (Fisher, 2004).


عشق اول به‌عنوان الگوی ناخودآگاه

عشق اول معمولاً اولین تجربه شدید عاطفی و جنسی است که با آزادسازی دوپامین، اکسی‌توسین و اندورفین همراه است. این تجربه در نواحی پاداش مغز تثبیت می‌شود و باعث می‌شود فرد در روابط بعدی به‌طور ناخودآگاه به دنبال بازتولید همان حس و هیجان باشد. به همین دلیل است که حتی بدون آگاهی، بسیاری افراد روابط جدید را با عشق اول خود مقایسه می‌کنند (Aron et al., 2005).


مقایسه روابط جدید با عشق اول

مطالعات نشان می‌دهد که افراد غالباً روابط جدید را از لحاظ شدت هیجانی، کیفیت پیوند و تجربه لذت‌بخش با عشق اول مقایسه می‌کنند. این مقایسه می‌تواند مثبت باشد، به شرطی که فرد آگاهانه تفاوت‌ها را بپذیرد، یا منفی باشد اگر انتظار داشته باشد هر رابطه دقیقاً همان تجربه اولیه را تکرار کند (Diamond & Dickenson, 2012).


تأثیر عشق اول بر انتخاب شریک عاطفی

عشق اول می‌تواند الگوی ناخودآگاه در انتخاب شریک عاطفی ایجاد کند. افرادی که تجربه عاطفی اولیه مثبت و حمایت‌کننده‌ای داشته‌اند، تمایل دارند شریک بعدی را مطابق با همان ارزش‌ها و رفتارها انتخاب کنند. بالعکس، تجربه‌های منفی یا شکست‌های عاطفی شدید می‌توانند باعث اجتناب از روابط مشابه شوند یا ترس از تعهد ایجاد کنند (Fisher, 2006).


چگونه از عشق اول عبور کنیم؟

فراموش کردن گذشته و عشق اول سخت است، اما امکان‌پذیر است. روانشناسان توصیه می‌کنند که رهاسازی ذهنی و تمرکز بر زمان حال مهم‌ترین عوامل عبور از عشق اول هستند.


خداحافظی عاطفی و رهاسازی ذهنی

یکی از روش‌های مؤثر، ایجاد یک خداحافظی عاطفی است. این می‌تواند شامل نوشتن نامه خداحافظی، حذف وسایل شخصی و خاطرات مرتبط با رابطه، یا انجام یک مراسم نمادین کوچک باشد. تحقیقات نشان می‌دهد که این کار کمک می‌کند ذهن بتواند خاطرات هیجانی را بازتعریف کند و وابستگی عصبی کاهش یابد (Tashiro & Frazier, 2003).


اشتباهات رایج در تلاش برای فراموشی

  • تلاش برای اجتناب کامل از فکر کردن به عشق اول

  • مقایسه دائمی شریک جدید با عشق اول

  • بازگشت مکرر به خاطرات قدیمی از طریق شبکه‌های اجتماعی

این رفتارها باعث تقویت مسیرهای عصبی خاطرات هیجانی و طولانی‌تر شدن وابستگی می‌شوند (Marazziti et al., 1999).


تمرکز بر زمان حال و بازسازی هیجانی

تمرین‌هایی مانند تمرکز بر اهداف شخصی، روابط اجتماعی سالم، ورزش و یادگیری مهارت‌های جدید باعث ایجاد خاطرات مثبت جایگزین و بازسازی مسیرهای عصبی می‌شوند. همچنین آگاه‌سازی ذهنی (mindfulness) به افراد کمک می‌کند که بر زمان حال تمرکز کنند و از گیر افتادن در خاطرات عشق اول جلوگیری کنند (Kabat-Zinn, 2003).


آیا فکر کردن به عشق اول نشانه عشق واقعی است؟

فکر کردن به عشق اول همیشه به معنای وجود عشق واقعی دائمی نیست. روانشناسان تاکید می‌کنند که باید تفاوت بین دلتنگی، نوستالژی و عشق واقعی را در نظر گرفت.


تفاوت دلتنگی، نوستالژی و عشق

  • دلتنگی: تمایل به بازگشت به تجربه گذشته به دلیل احساس فقدان

  • نوستالژی: خاطرات شیرین گذشته بدون الزام به بازتولید آن رابطه

  • عشق واقعی: علاقه و تعهد پایدار به فرد، همراه با رشد مشترک

به عبارت دیگر، فکر کردن به عشق اول ممکن است ناشی از خاطرات مثبت و تجربه هیجانی شدید باشد و الزاماً به معنای عشق دائمی نیست (Fisher, 2004).


چه زمانی نیاز به کمک روانشناس داریم؟

اگر خاطرات عشق اول باعث اختلال در زندگی روزمره، کاهش کیفیت روابط جدید، اضطراب یا افسردگی شود، مشاوره با روانشناس متخصص روابط و دلبستگی توصیه می‌شود. درمان‌هایی مانند رفتاردرمانی شناختی و تراپی متمرکز بر دلبستگی می‌توانند به بازسازی هیجانی و کاهش وابستگی کمک کنند (Johnson, 2008).


جمع‌بندی: عشق اول را فراموش کنیم یا بپذیریم؟

عشق اول تجربه‌ای است که برای همیشه در ذهن ثبت می‌شود، اما این به معنای تداوم وابستگی یا معیار نهایی عشق نیست. می‌توان آن را پذیرفت، از خاطرات مثبت آن لذت برد و در عین حال با ایجاد مسیرهای جدید هیجانی و تمرکز بر زمان حال، زندگی عاطفی سالم و روابط آینده را شکل داد.

در نهایت، عشق اول یک خاطره ارزشمند و درس‌آموز است، نه مانعی برای رشد و تجربه عشق‌های بعدی.

۳.۵/۵ - (۱۵ امتیاز)
2 نظرات
  1. امید می گوید

    سلام عشق اول فراموش میشه ولی خیلی زمان بر است من تجربه شخصیم میگویم
    با اینکه هیچ وقت پیشنهاد من قبول نکرد ولی دختری هم نبود که بتوان برای زندگی روی ان حساب کرد قابل اعتماد نبود ولی ما اقایون از اول روی ظاهر عاشق می‌شویم.
    نخواسته این هر چند وقت میدیدم. ولی همیشه شرایط ی جوری بود هر زمان با ی نفر میدیدمش… مثلا داخل پیجش نوشته بود با علی هستم تو خیابون با یکی دیگه صمیمی دست در دست هم… و همچنان هر چند وقت پیام میدادم مرا سرکار میذاشت تا از دستم راحت شود بهانه هایش بماند…
    وقتی بارها به خودم ثابت کردم این بدرد نمیخوره حتی اگر هم بله بدهد حتما اون چیزهایی دیدم برای من هم اتفاق می افتاد پس هیچ ارزشی برایش قائل نیستم
    عشق که یک طرفست پس ما دوتا برای هم ارزش هم نداریم
    بهتره کتاب افراد سمی لیلیان گلاس. بخوانید یا گوش دهید

    ولی ولی من بعد ۱۰ سال ب این نتیجه رسیدم ما از روی عادت به طرف فکر میکنیم بعد ی مدت حتی عکسش دوست نداریم نگاه کنیم ویا در خیالمون اسم طرف فقط ب یاد داریم
    ولی تجربه منه آدم شانس بیاره ی دختر خوب که شما هم بپسندی از هر لحاظ
    عاشق و دلباخته شما بشود یعنی شما عشق اول او بشوید این خیلی خیلی ارزشمنده
    تا اینکه کلی دست پا بزنید ی شخص عاشق خود کنید معلوم نیست چقدر میشه روش حساب کرد
    به حرفام فکرکنید
    سعی کنید هم اخلاق و خلق خوی خودتون یکی بردارید. طرف با شما تضاد زیاد داشته باشه. دوری هم به دنبال میاره

  2. ماریا می گوید

    عشق اول اینقدر گرم و پر حرارت هست که مثل یک رویای شیرین هست نمیدونم دقیقا چه اتفاقی می افتد ولی یک خواب شیرین ومست کننده هست از تجربه اش هیچ وقت ناراحت نبوده ونیستم هنوز هم بعد از سی سال وقتی یادش میفتم قلبم تکون میخورد

نوشتن نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.