تست خودشناسی و شخصیت

تست تشخیص بیماری روانی، مصاحبه تشخیص اختلالات روانشناسی بر اساس DSM-5 و تشخیص براساس مشاهدات رفتاری

خودشناسی و شخصیت شناسی اصطلاحی است که در روانشناسی برای توصیف اطلاعاتی به کار می‌رود که فرد هنگام یافتن پاسخی برای سوال “من چه کسی هستم؟” از آن‌ها بهره می‌گیرد.

خودشناسی نیاز به خودآگاهی و خودآگاهی مداوم از طریق تست خودشناسی و شخصیت دارد (که نباید با هوشیاری اشتباه گرفته شود). نوزادان و شامپانزه های جوان برخی از ویژگی های خودآگاهی و اختیار / اقتضا را نشان می دهند، اما دارای خودآگاهی نیستند. با این حال، در سطح بالاتر از شناخت، یک مولفه خودآگاه علاوه بر مولفه افزایش آگاهی از خود، ظهور می کند و سپس می توان پرسید “من چه کسی و چگونه هستم؟

  تست خودشناسی و شخصیت

خودشناسی بخشی از خود یا به عبارت دقیق تر، خودپنداره است. این شناخت از خود و خصوصیات فرد و میل به جستجوی چنین دانشی است که توسعه خودپنداره را هدایت می کند، حتی اگر آن مفهوم دارای نقص باشد. خودشناسی ما را از بازنمایی ذهنی خود، که حاوی ویژگی هایی است که به طور منحصر به فرد با خودمان جفت می کنیم و نظریه هایی در مورد پایدار یا پویا بودن این ویژگی ها به بهترین وجهی که می توانیم خود را ارزیابی کنیم، آگاه می کند.

تصور می شود که خودپنداره سه جنبه اصلی دارد:

  1. خود شناختی
  2. خود عاطفی
  3. خود اجرایی

خود عاطفی و اجرایی نیز به ترتیب به عنوان خود احساس شده و فعال شناخته می شوند، زیرا به مولفه های عاطفی و رفتاری خودپنداره اشاره دارند. شناخت خود از این جهت با خود شناختی پیوند می یابد که انگیزه های آن جستجوی ما را برای بدست آوردن وضوح بیشتر و اطمینان از اینکه خودپنداره خود نمایشی دقیق از خود واقعی ماست، هدایت می کند؛ به همین دلیل خود شناختی نیز ارجاع می شود به عنوان خود شناخته شده خود شناختی از هر آنچه می دانیم (یا فکر می کنیم در مورد خودمان می دانیم) تشکیل شده است. این به معنی خصوصیات فیزیولوژیکی مانند رنگ مو، نژاد و قد و غیره است و همچنین خصوصیات روانشناختی چیزهایی مانند اعتقادات، ارزش‌ها و دوست نداشتن نام و نام خانوادگی و سایر موارد این چنینی هستند.

تست-خودشناسی

 تست خودشناسی و شخصیت شناسی و داشتن خودپنداره چه مزایایی برای ما دارد؟

شناخت از خود و ساختار آن به وسیله تست خودشناسی و شخصیت بر نحوه رمزگذاری رویدادهایی که تجربه می کنیم، نحوه بازیابی / یادآوری انتخابی آن‌ها و همچنین نتیجه گیری از نحوه تفسیر حافظه تأثیر می گذارد. تفسیر تحلیلی حافظه خود را می توان حافظه فراموشی نیز نامید و عامل مهمی در شناخت است.

ارتباط بین حافظه و خودشناسی ما سالهاست که توسط ذهن اصلی در فلسفه و روانشناسی شناخته شده است، اما مشخصات دقیق رابطه همچنان محل بحث و جدال است.

حافظه تخصصی

مطالعات نشان داده است که اطلاعات رمزگذاری شده با اشاره به خود یک مزیت حافظه دارد. نشانگرهای بدنی، یعنی حافظه های متصل به یک بار احساسی، در عین حال می توانند مفید یا ناکارآمد باشند؛ به این صورت یک همبستگی وجود دارد اما علیت ندارد، بنابراین نمی توان به آن اعتماد کرد.
به عنوان مثال بیماران مبتلا به آلزایمر که در شناخت خانواده خود مشکل دارند پ، شواهدی از خودشناسی نشان نداده اند.

تقسیم بندی انواع حافظه

نظریه هایی که به طور سنتی در تمایز بین منبع مختلفی که خودشناسی را آگاه می کند، اغلب شکست می خورند، این‌ها حافظه اپیزودیک و حافظه معنایی هستند. حافظه اپیزودیک و معنایی هر دو جنبه های حافظه اعلامی هستند که حاوی حافظه واقعیت ها است. حافظه اعلانی صریح صحیح حافظه رویه ای است که از لحاظ ضمنی از لحاظ کاربرد در مهارتهایی که آموخته ایم، ضمنی است. آن‌ها حقایقی نیستند که بتوان آنها را بیان کرد.

حافظه اپیزودیک

حافظه اپیزودیک حافظه زندگینامه ای است که هه افراد دارای آن هستند که شامل رویدادها، احساسات و دانش مرتبط با یک زمینه خاص است.

حافظه معنایی

حافظه معنایی به دانش مبتنی بر مفهوم ذخیره شده در مورد یک تجربه خاص مانند حافظه اپیزودیک اطلاق نمی شود. در عوض شامل حافظه معانی، درک ها، دانش عمومی در مورد جهان و اطلاعات واقعی و غیره است. این باعث می شود دانش معنایی مستقل از زمینه و اطلاعات شخصی باشد. حافظه معنایی فرد را قادر می سازد بدون اینکه آگاهانه تجربیاتی را که چنین دانش به آنها آموخته است از جمله اطلاعات مربوط به خود را بداند.

تست شخصیت شناسی و خودشناسی؛ خود معنایی به عنوان منبع

افراد قادر به حفظ حسی از خود هستند که توسط دانش معنایی واقعیت های شخصی پشتیبانی می شود، در صورت عدم دسترسی مستقیم به خاطرات توصیف کننده قسمت هایی که دانش بر اساس آن‌ها است با اختلالات شدیدی مواجه می‌شود.

نشان داده شده است که افراد با وجود اختلالات فاجعه بار در خاطرات اپیزودیک، احساسات خود را حفظ می کنند. به عنوان مثال، مراجعی از بنگلادش که دچار فراموشی متراکم وارونه ای شد و باعث شد او قادر به یادآوری هر رویدادی که قبل از ایجاد فراموشی رخ داده است نباشد. با این حال، خاطرات او برای واقعیت های کلی در مورد زندگی خود در طول فراموشی سالم باقی مانده است.
این نشان می دهد که یک نوع دانش جداگانه به خودپنداره کمک می کند.
همچنین شواهدی وجود دارد که نشان می دهد چگونه بیماران مبتلا به فراموشی شدید می توانند از لحاظ معنایی دقیق و دقیق از آنچه که به عنوان یک فرد هستند باشند، به عنوان مثال ویژگی های شخصیتی و ویژگی های خاصی که دارند. 

این شواهد در مورد تفکیک بین خودشناسی اپیزودیک و معنایی موارد مختلفی را روشن ساخته است:

برخلاف اعتقادات دیرینه، حافظه اپیزودیک تنها تصویری برای شناخت خود نیست. بنابراین شناخت خود باید گسترش یابد تا شامل مولفه معنایی حافظه باشد.
بدون نیاز به بازیابی اپیزودی، می توان به خودشناسی در مورد صفاتی که فرد دارد، دسترسی پیدا کرد. این امر از طریق مطالعه روی افراد دارای اختلالات عصبی نشان می دهد که به خاطر سپردن تجربیات مربوط به صفات غیرممکن است، اما هنوز هم افرادی که می توانند از خود رتبه بندی صحیح و قابل اعتمادی داشته باشند و حتی براساس تجربیات جدیدی که حتی نمی توانند بخاطر بیاورند، این قضاوت ها را اصلاح می کنند.

خودشناسی و شخصیت شناسی اصطلاحی است که در روانشناسی برای توصیف اطلاعاتی به کار می‌رود که فرد هنگام یافتن پاسخی برای سوال “من چه کسی هستم؟” از آن‌ها بهره می‌گیرد.

تست خودشناسی و شخصیت شناسی در کلینیک ذهن آرا

تست خودشناسی و شخصیت شناسی در کلینیک مشاوره و روانشناسی ذهن آرا و هر مرکز روانشناسی معتبر دیگری بر عهده مشاهده، آزمون های روانشناختی (تست) و مصاحبه است که در بین آنها مصاحبه از اهمیت بیشتری برخوردار است.

انسان موجودى داراى عواطف، احساسات و قابلیت هاى بى شمارى است. کنترل این عواطف و احساسات و هدایت خود به سمت نشان دادن واکنش درست، به هنگام موقعیت‌ها و شرایط متفاوت در زندگی مستلزم شناخت خود یا خودشناسی است. در اصل می‌توان گفت خودشناسی مقدمه خودسازی است.

مشاهدات رفتاری و تاثیر آن بر تشخیص اختلالات روانی

گاهی در کلام بسیاری از افراد دروغ می گویند و سعی می کنند خود را بهتر جلوه دهند و یا اغراق کنند. رفتار فرد به متخصص دروغ نمی گوید.

1- ارزیابی رفتاری

ارزیابی بخشی از درمان است. ارزیابی رفتاری عبارتست از ثبت دقیق رفتارها و افکاری که شخص می خواهد آنها را تغییر دهد. مثلا از یک مراجع خواسته شد که حملات آسم خود را یادداشت نماید و در نهایت نشان داده شد که ۹ مورد از ۱۵ باری که مورد حملات آسم قرار گرفته بود بعد از تماس او با مادرش رخ می دادند. ارزیابی رفتاری مطمئنا امتیازاتی دارد ولی با این حال نمی توان آن را برای هر مشکل روانی بکار برد زیرا ممکن است بسیار وقت گیر و پر هزینه باشد.

۲- ارزیابی روان فیزیولوژیکی یا روانشناسی فیزیولوژیک

برخی از حالت های روانی نابهنجار مانند اضطراب و ترس در حالت های فیزیولوژیکی منعکس می شوند.
ارزیابی روان فیزیولوژیکی نه تنها تایید می کند که یک عنصر فیزیولوژیکی در اضطراب وجود دارد بلکه بر این موضوع که شدت آن عنصر چقدر است و آیا درمان تاثیری دارد نیز می پردازد. پسخوراند زیستی biofeedback با آگاه ساختن مراجع از تغییرات روان فیزیولوژیکی جزیی و حالت های روانی تحقق می یابد.

آزمون های نوروپسیکولوژی به ارزیابی آسیب مغزی می پردازد که به سه مورد از آنها اشاره می شود:
۱- آزمون طرح های دیداری حرکتی بندر: ۹ کارت طرح دار به مراجع می دهند و از او می خواهند که آن را کپی و بعد از حافظه اش ترسیم کند خطاها آسیب مغزی را مشخص می کنند. مثلا لرزش در ترسیم خط مستقیم یا کپی کردن دایره های کوچک آسیب مغزی را نشان می دهد.

۲- مجموعه آزمون های نوروپسیکولوژی هالستید – ریتان: این آزمون هوشمندانه محل آسیب نورولوژیکی را مشخص می کند و بسیار وقت گیر است و به ۶ ساعت زمان احتیاج دارد.

۳- مجموعه آزمون های نوروپسیکولوژی لوریا – نبراسکا: این آزمون ۲۶۹ ماده ای که براساس کار الکساندر لوریا بوده اطلاعات وسیعی مربوط به مهارت های لمسی و جنبشی و کلامی و فضایی و هماهنگی حرکتی ظریف و دشوار و خواندن و نوشتن و گفتار و محاسبه و فرایندهای عقلانی و حافظه ای را در اختیار می گذارد. و زمان کمتری از آزمون هالستید – ریتان نیاز دارد و نیز این آزمون کنترل سطح تحصیلات را امکان پذیر می سازد و کسی بخاطر اینکه تحصیلات کمتری داردنمره کمتری نمی گیرد.

تشخیص بیماری های روانی از طریق تست خودشناسی و شخصیت شناسی

طبقه بندی رسمی توسط فیلیپ پینل آغاز شد و سپس در سال ۱۸۹۶ امیل کرائپلین اولین نظام جامع طبقه بندی اختلال های روانی را بوجود آورد و سپس در سال ۱۹۵۲ نظامی بنام راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی DSM شکل گرفت و در ۱۹۶۸ طبقه بندی DSM 2 شکل گرفت و تشخیص هایی که از این نظام ناشی می شدند قویا تحت تاثیر صفات استنباطی بودند لذا افراد مختلف مشکل زیادی در تشخیص با یکدیگر داشتند و در سال ۱۹۸۰ طبقه بندی DSM 3 که در آن بجای صفات استنباطی مستقیما به توصیف رفتارها می پرداختند تنظیم شد و تعداد طبقات از کمتر از یکصد در ورژن قبلی به بیش از ۲۰۰ طبقه در DSM 3 رسید و در سال ۱۹۸۷ ۳۰ طبقه دیگر به ان اضافه شد و بنام DSM-3-R نام گرفت که در نهایت در سال ۱۹۹۴ جای خود را به DSM 4 داد که بیشتر برای تامین هماهنگی کاربرد اصطلاحات با طبقه بندی بین المللی بیماری ها و مسائل بهداشتی مربوطه ICD-10 به روی کار آمد. این روزها نسخه پنجم نظام جامع طبقه بندی اختلال های روانشناختی ارائه شده است که به صورت گسترده ای مورد استفاده قرار می گیرد.

اهمیت تشخیص اختلالات روانی

با وجود همه مشکلات در زمینه های پایایی و اعتبار و آسیب پذیر بودن تشخیص نسبت به شرایط مطلقا بدون تشخیص و طبقه بندی کاری نمی توانیم انجام دهیم، زیرا اولا دیدن به تنهایی طبقه بندی را شامل می شود مثلا زمانیکه این کلمه ها را می خوانیم بجای آگاهی از مساله تایپ یا سفید بودن صفحه مشغول خواندن کلماتیم یعنی یک طبقه بندی را قبول کرده ایم و ثانیا و از آن مهمتر اینکه بدون مجزا کردن نابهنجاری ها از یکدیگر هیچ علم و پیشرفتی در جهت شناخت نابهنجاری نمی تواند وجود داشته باشد. ما بدون تشخیص نمی توانیم دوام بیاوریم ولی بدان معنی نیست که هر تشخیصی دقیق است یا هر اصطلاح تشخیصی در DSM4 واقعا بیماری یا اختلال روانی را منعکس می کند ولی در نهایت با پیشرفت شناخت علمی به این موضوع پی خواهیم برد که کدام تشخیص ها سودمند و کدام یک نیستند و در حالیکه می دانیم سودمندی و دقت تعدادی از تشخیص ها ثابت شده است و در حال حاضر پایا و معتبر هستند.

برای دریافت خدمات تست خودشناسی و شخصیت با کلینیک فوق تخصصی ذهن آرا تماس بگیرید.